به جهنم رفتن حجاج
در روايت است وقتى حجاج بن يوسف به هلاكت رسيد، مردى قسم خورد كه اگر حجاج به جهنم نرفته باشد من زنم را طلاق مى دهم ، ولى بعد متحير شد كه اين قسمى كه خورده چگونه است ؟ آيا حجاج جهنمى است و او زنش را نگه دارد، يا جهنم نرفته و او بايد زنش را طلاق دهد؟
فلذا پيش ايوب سجستانى رفت و از او سؤ ال كرد كه وظيفه اش چيست ؟
ايوب گفت : چيزى نمى توانم در اين باب بگويم چون خداوند فرموده ((يغفر ما دون لمن يشاء)) و مغفرت عاصيان را به مشيت خودش معلق نموده است و من از مشيت خدا آگاه نيستم .
آن مرد، مايوس و نااميد نزد عمر بن عبد العزيز رفت و مشكلش را با او در ميان گذاشت . عمر بن عبدالعزيز گفت : برو زنت را نگه دار كه اگر خداوند حجاج را با آن همه ظلم و ستم به جهنم نبرد تو را هم به خاطر شكستن قسم ، به جهنم نخواهد رساند، چرا كه((ان جهنم تموعدهم اجمعين)) .
لطيفه هاى شيرين ، ص 41
پنج درس آموزنده و ارزشمند از محضر امام صادق (علیه السلام)
1- مرحوم قطب الدّين راوندى روايت كرده است :
روزى از امام جعفر صادق عليه السلام سؤ ال كردند: روزگار خود را چگونه سپرى مى فرمایى ؟
حضرت در جواب فرمود: عمر خويش را بر چهار پايه و ركن اساسى سپرى مى نمايم :
مى دانم آنچه كه روزى براى من مقدّر شده است ، به من خواهد رسيد و نصيب ديگرى نمى گردد.
مى دانم داراى وظائف و مسئوليّت هایى هستم ، كه غير از خودم كسى توان انجام آن ها را ندارد.
مى دانم مرا مرگ در مى يابد و ناگهان بدون خبر قبلى مرا مى ربايد؛ پس بايد هر لحظه آماده مرگ باشم .
و مى دانم خداى متعال بر تمام امور و حالات من آگاه و شاهد است و بايد مواظب اعمال و حركات خود باشم .(1)
2- در روايات متعدّدى وارد شده است :
هرگاه كه امام جعفر صادق عليه السلام در باغستان و مزرعه ، بيل در دست داشته و مشغول كشاورزى و كارگرى مى بود؛ و اصحاب و دوستان ، حضرت را با آن حالت مشاهده مى كردند، عرضه مى داشتند: ياابن رسول اللّه ! چرا در اين موقعيت خود را به زحمت انداخته ايد؟!
اجازه فرمائيد تا ما كمك كنيم و شما استراحت نمائيد؟
حضرت در جواب مى فرمود: مرا به حال خود وا گذاريد، من علاقه مندم كه خداوند مرا در حالتى مشاهده نمايد كه با دست خود زحمت مى كشم و كار مى كنم و جسم خود را براى بدست آوردن روزى حلال به زحمت و مشقّت انداخته ام .(2)
3 - بعضى از بزرگان حكايت كرده اند :
روزى مگسى بر صورت منصور دوانيقى نشست و منصور با دست خود آن را دور ساخت ، مگس بار ديگر برگشت و بر همان جاى اوّل نشست و باز منصور آن را دور كرد.
و اين كار چند مرتبه تكرار شد تا آن كه منصور به خشم آمد، در همان حال ، امام جعفر صادق عليه السلام وارد شد.
منصور گفت : ياابن رسول اللّه ! خداوند متعال براى چه مگس را آفريده است ؟
حضرت در پاسخ فرمود: براى آن كه به وسيله آن ، جبّاران را ذليل و متواضع گرداند.( 3)
4- مرحوم نراقى در كتاب ارزشمند خود آورده است :
شخصى نزد امام جعفر صادق عليه السلام حضور يافت ؛ و عرضه داشت : ياابن رسول اللّه ! پدرم پير و ضعيف گشته است به طورى كه همانند بچّه كوچك بايد در خدمت او باشم ؛ و نيز او را براى قضاء حاجت بغل مى كنم .
حضرت فرمود: چنانچه توان داشته باشى بايد اين كار را ادامه دهى ؛ و نيز بايد با كمال ملاطفت و مهربانى برايش لقمه بگيرى و دهانش بگذارى .
و انجام اين امور فرداى قيامت ، راه ورود به بهشت را برايت آسان مى گرداند.(4)
5- صفوان جمّال حكاين كند:
روزى در خدمت آن حضرت بودم ، كه فرمود: اى صفوان ! آيا تعداد سفيران و پيامبرانى را كه خداوند متعال براى هدايت بندگان ؛ مبعوث گردانيده است ، مى دانى ؟
عرض كردم : خير، نمى دانم .
امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند يك صد و بيست و چهار هزار پيغمبر بر انگيخت و به همان تعداد نيز وصىّ و جانشين منصوب و معرّفى كرده ، كه تمامى آن ها اهل صدق حديث و اداى امانت و زاهد در امور دنيا بوده اند.
سپس حضرت در ادامه فرمايش خود افزود: خداوند متعال پيغمبرى بهتر و با فضيلت تر از حضرت محمّد مصطفى صلى الله عليه و آله نفرستاد.
و نيز جانشينى بهتر و با فضيلت تر از جانشين آن بزرگوار يعنى ؛ حضرت اميرالمؤ منين امام علىّ بن ابى طالب عليه السلام معرّفى نكرده است .(5)
1- مستدرك الوسائل : ج 12، ص 172، ح 15.
2- كافى : ج 5، ص 76، بحارالا نوار: ج 47، ص 57، وافى : ج 17، ص 30 و 36.
3- كشف الغمّة : ج 2، ص 373.
4- جامع السّعادات : ج 2، ص 265.
5- بحارالا نوار: ج 16، ص 352، به نقل از اختصاص شيخ مفيد
یا ضامن آهو مدد

امام رضا (علیه السلام) فرمودند :
رحمت خدا بر كسى باد كه أمر ما را زنده نمايد .
سؤال شد: چگونه؟
حضرت پاسخ داد: علوم ما را فرا گيرد و به ديگران بياموزد.
بحارالأنوار: ج 2، ص 30، ح 13


گفتم به آقا ...
گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن
گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن
گفتم به نام نامیت هر دم بنازم
گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم
گفتا که در کوی عمل کن جستجویم
گفتم بیا جانم پر از شهد صفا کن
گفتا به عهد بندگی با حق وفا کن
گفتم به مهدی بر من دلخسته رو کن
گفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کن
گفتم دلم با نور ایمان منجلی کن
گفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کن
گفتم ز حق دارم تمنای سکینه
گفتا بشوی از دل غبار حقد و کینه
گفتم رخت را از من واله مگردان
گفتا دلی را با ستم از خود مرنجان
گفتم به جان مادرت من را دعا کن
گفتا که جانت پاک از بهر خدا کن
گفتم ز هجران تو قلبی تنگ دارم
گفتا ز قول بی عمل من ننگ دارم
گفتم دمی با من ز رافت گفتگو کن
گفتا به آب دیده دل را شستشو کن
گفتم دلم از بند غم آزاد گردان
گفتا که دل با یاد حق آباد گردان
گفتم که شام تا دلها را سحر کن
گفتا دعا همواره با اشک بصر کن
گفتم که از هجران رویت بی قرارم
گفتا که روز وصل را در انتظارم

اللهم عجل لولیک الفرج ![]()
سحر از دامن نرجس، برآمد نوگلي زيبا
گلي کز بوي دلجويش، جهان پير شد برنا
زهي سروي که الطافش، فکنده سايه بر عالم
زهي صبحي که انفاسش، دميده روح در اعضا
سپيده دم ز درياي کرم برخواست امواجي
که عالم غرق رحمت شد، از آن مواج روح افزا
به صبح نيمه شعبان تجلّي کرد خورشيدي
که از نور جبينش شد، منوّر ديده زهرا
چه مولودي که همتايش نديده ديده گردون
چه فرزندي که مانندش، نزاده مادر دنيا
به صولت تالي حيدر، به صورت شبه پيغمبر
به سيرت مظهر داور، وليّ والي والا
قدم در عرصه عالم، نهاده پاک فرزندش
که چِشم آفرينش شد، ز نورش روشن و بينا
به پاس مقدم او شد، مزيّن عالم پائين
ز نور طلعت او شد، منوّر عالم بالا
چو گيرد پرچم (انّا فتحنا)، در کف قدرت
لواي نصرت افرازد، بر اين نُه گنبد خضراء
شها چشم انتظاران را، ز هجران جان به لب آمد
بتاب اي کوکب رحمت، بر افکن پرده از سيما
تو گر عارض بر افروزي، جهان شود روشن
تو گر قامت برافرازي، قيامت ها شود برپا
تو گر لشگر برانگيزي، سپاه کفر بُگريزد
تو گر از جاي برخيزي، نشيند فتنه و غوغا
بيا اي کشتي رحمت، که دريا گشت طوفاني
چو کشتيبان توئي، ما را چه غم از جنبش دريا
خوش آن روزي که برخيزد، ز کعبه بانگ جاء الحقّ
خوش آن روزي که برگيرد، حجاب از چهره زيبا
مرحوم دکتر قاسم رها
ولادت با سعادت سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) و علمدار حریمش حضرت ابالفضل العباس (علیه السلام) و چهارمین اختر آسمان امامت و ولایت حضرت سجاد (علیه السلام) بر شیفتگان حریم ولایت تبریک و تهنیت باد.
روزى على (عليه السلام ) به كميل بن زياد چنين سفارش و وصيت كرد؛ فرمود: اى كميل !
شيطان با كيد و مكر لطيفش بسوى تو مى آيد و تو را به طاعتى امر مى كند كه مى داند با آن الفت و انس دارى و آن را فرو نمى گذارى پس تو گمان مى برى كه او فرشته اى بخشنده است ، در حاليكه بدون ترديد او شيطان رانده شده است .
سپس وقتى به او انس گرفتى و اطمينان يافتى ، تو را به اتخاذ تصميماتى هلاك كننده كه نجات در آن نيست وا مى دارد.
اى كميل ! وقتى كه شيطان در سينه ات وسوسه كرد، بگو: اعوذ بالله القوى من الشيطان الغوى و اعوذ بمحد الرضى من شرما قدر و قضى و اعوذ بالله الناس من شر الجنة و الناس اجمعين و صلى الله على محمد و آله و سلم و سلم .
اين پناه جستن به حق تو را از زحمت و اذيت ابليس و شياطين همراه او، اگر چه تماما مثل او ابليس باشند، كفايت كرد.
نشان از بى نشانها
شخصى خدمت امام صادق (عليه السلام ) آمد و عرض كرد: چرا رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را اباالقاسم مى گويند؟ حضرت فرمود: براى اينكه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم يك فرزندى داشتند بنام قاسم و چون پدر قاسم بود از اين جهت به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم اباالقاسم مى گفتند، عرض كرد: اين معنا را من مى دانم كمى روشن تر بيان كنيد كه چرا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را اباالقاسم مى گويند؟ حضرت فرمود: چون على بن ابيطالب (عليه السلام ) قسيم الجنة و النار است ، قاسم است ، يعنى قسمت كننده بهشت و جهنم است . در قيامت اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) به اذن خدا جهنمى ها را به جهنم و بهشتى ها را به بهشت فرا مى خواند. پس على (عليه السلام ( قاسم است ، و چون خداوند متعال على بن ابيطالب را در همان دوران كودكى به دامان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم منقل كرد و از همان طفوليت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم معلم على بن ابيطالب (عليه السلام ) بود و شاگرد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بود و از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم علوم فراوانى را آموخت و هر شاگردى فرزند استاد است و استاد حق پدرى بر او دارد پس على بن ابيطالب ، كه قاسم جنة و نار است و چون شاگرد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است به منزله فرزند او است و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به منزله پدر او است پس پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را اباالقاسم نامند، اين معنا و تفسير براى اباالقاسم جزء اسرار اين كنيه است .
معانى الاخبار
روزى على (عليه السلام ) از امام حسن و امام حسين عليهم السلام سؤ الاتى پرسيد كه هر يك از آن بزرگواران به پاسخ پدر خود بر آمدند. ابتداء على (عليه السلام ) از پسرش امام حسن(عليه السلام ) پرسيد اى پسرم خرد چيست ؟ گفت : آنكه دل تو نگهدارنده چيزى باشد كه در آن وديعه نهاده اى . پرسيد حزم (هوشيارى و دور انديشى ) چيست ؟ پاسخ داد: آنكه منتظر فرصت باشى و در امور خيرى كه برايت ممكن است شتاب ورزى . حضرت پرسيد بزرگوارى چيست ؟ گفت : عفو و تحمل لغزش ديگران ، استوار نمودن زندگى بر شالوده خويهاى ارزنده . پرسيد: بخشندگى و بلند نظرى در چيست ؟ پاسخ داد: بر آوردن نياز درخواست كننده و بخشش دسترنج خود.
فرمود: خساست چيست ؟ پاسخ داد: اينكه اندك را زياد بدانى و آنچه را در راه خدا داده اى تلف شده پندارى . فرمود: رقه (پستى و بردگى ) چيست ؟ گفت : كوته بينى و درخواست نمودن چيز كم و دريغ داشتن از چيز اندك . پرسيد: خود را به رنج و مصيبت انداختن چيست ؟ پاسخ داد: تمسك به كسى كه تو را ايمن نمى سازد و كنجكاوى در چيزى كه برايت سودى ندارد. فرمود: جهل چيست ؟
گفت : پريدن بر روى مركب پيش از مهارت يافتن در آن و سرباز زدن از پاسخ گويى و چه خوب كمك كارى است خاموشى در جايگاههاى بسيار اگر چه زبان گويايى داشته باشى .
آنگاه اميرالمؤ منين (عليه السلام ) رو به فرزندش امام حسين (عليه السلام ) نمود و به او فرمود: پسرم آقايى چيست ؟ گفت : نيكويى نمودن به قبيله و بر گردن گرفتن و پرداخت ديه جرائم و جنايات آنان فرمود: غنا (بى نيازى ) در چيست ؟ پاسخ داد: اندك بودن آروزهايت و خوشنودى به آنچه تو را كفايت مى نمايد. پرسيد بينوايى در چيست ؟ گفت : طمع داشتن به هر چيز و سخت نااميد شدن .
پرسيد لوم (نكوهش و سرزنش ) چيست ؟ پاسخ داد: كه مرد خود را از خطر محفوظ دارد و عيال خود را تسليم آن كند. پرسيد خرق (درشتى ، دريده بودن ) چيست ؟ گفت : در افتادن و دشمنى كردن با فرمانده خود و شخصى كه مى تواند به تو سود و زيانى برساند. آنگاه على (عليه السلام ) به حارث اعور توجه نمود و به وى فرمود: اى حارث اين حكمت ها را به فرزندانتان بياموزيد زيرا آنها بر خرد و حزم و راى مى افزايد.
معانى الاخبار، ج 2، ص 426
نيايش امام سجاد (علیه السلام) در مقام خوف از خداي تعالي
خدايا، تو اندامم را موزون آفريدي، و مرا در خُردي پروريدي، و به اندازه روزي دادي.
خدايا، من در كتاب تو كه فرو فرستادهاي و با آن بندگانت را بشارت دادهاي، يافتهام كه فرمودهاي: «اي بندگان من كه بر خود ستم روا داشتهايد، از رحمت خدا نااميد مشويد؛ زيرا خدا همهي گناهان را ميآمرزد.» و پيش از اين، كارهايي از من سر زده است كه خود ميداني و از من بدانها آگاهتري. پس واي بر من از اين رسوايي، به سبب گناهاني كه نامهي عمل من در خود ثبت كرده است.
و اگر نبود كه من به آمرزش فراگير تو اميدوارم، خودم را به نابودي ميافكندم، و اگر كسي را توانايي آن ميبود كه از پروردگارش بگريزد، بي شك من به گريختن از تو سزاوارتر بودم. هيچ رازي در آسمان و زمين بر تو پوشيده نيست و آن را در قيامت آشكار ميكني، در حالي كه هم جزا دهندهاي و هم حسابگر امور.
خدايا، اگر بگريزم، مرا طلب كني، و اگر فرار كنم، مرا دريابي. اينك اين منم كه شكسته و خوار و زبون در برابرت ايستادهام. اگر عذابم كني، سزاوارم، و اين كار ـ اي پروردگار من ـ از سوي تو عدل است؛ و اگر بيامرزي، چه عجب كه از گذشتهاي دور مشمول آمرزش تو بودهام و جامهي عافيت بر من پوشاندهاي.
حال ـ خدايا ـ از تو ميخواهم كه به نامهاي پنهانت، و آن زيبايي و جمال كه در پَسِ پردههاي عزّت و جلالت پوشيده مانده است، رحمت آوري بر اين جان بيتاب و مشتي استخوانِ سست و بيشكيب كه تاب گرماي آفتابت را ندارد. پس گرماي آتش دوزخ را چگونه برتابد؟ و جاني كه طاقت بانگ رعد تو را ندارد. پس چگونه بانگ خشم تو را تاب آورَد؟
خدايا، بر من رحم كن كه مردي حقير و بيمقدارم، و قدر و منزلتم اندك است. عذاب كردن من به اندازهي موري حتي بر قلمرو فرمانرواييات نيفزايد. و اگر چنين باشد، از تو ميخواهم كه مرا بر آن عذاب شكيبايي دهي، و خود، آن افزوني را براي تو ميپسندم، ولي چه كنم ـ خدايا ـ كه قلمرو فرمانرواييات گستردهتر، و پادشاهيات جاودانهتر از آن است كه اطاعتِ بندگانِ فرمانبردار بر آن بيفزايد و نافرمانيِ گنهكاران از آن بكاهد.
پس اي مهربانترينِ مهربانان، بر من رحمت آور و از من درگذر، اي صاحب بزرگي و بخشندگي، و توبهام را بپذير كه تو توبه پذير و مهرباني.
دعای 50 - صحیفه سجادیه

